جهل و انواع آن

:: جهل و انواع آن

جهل و نادانی

در بینش اسلامی تحصیل علم و زدودن زنگار جهل از صفحة جان به عنوان یک وظیفة حتمی و تکلیف الهی برای همة انسان ها دانسته شد ، به طوری که ترک تحصیل علم ، مذموم و مورد نکوهش رهبران دین قرار گرفته است ، تا جایی که امام صادق می فرماید : اگر جوانی از جوانهای شیعه را بیابم که درصدد تحصیل علم و فهم حقائق نیست ، تأدیبش خواهم کرد . (بحار ، ج1 ، ص214)

امام صادق در حدیثی دیگر می فرماید : ای کاش تازیانه بر بالای سر اصحاب من بود تا آنان را وادار به فهمیدن حلال و حرام می نمود . (بحار ، ج1 ، ص213) و رسول خدا (ص) به امیرالمؤمنین (ع) می فرماید : هیچ فقری شدید تر از جهل و نادانی نیست . (بحار ، ج2 ، ص22)

اقسام جهل

1-جهل بسیط : جهل بسیط عبارتست از «خالی بودن نفس انسان از علم» . این نوع جهل گرچه در ابتدای امر مذموم نیست ولی دوام آن و باقی ماندن انسان بر جهل ، مایة شقاوت و بدبختی و باعث هلاکت او خواهد شد .

مرحوم نراقی برای از بین بردن آن سه راه را بیان می کند که اگر انسان به آن سه راه توجه کند یقیناً صفحة جانش از ظلمت جهل پاک می شود و به نور علم منوّر می شود ، آن سه راه عبارتند از :

الف) اگر انسان بداند که جاهل با حیوان فرقی نمی کند پس به دنبال علم می رود .

ب) به آیات و روایات که دربارة نتایج و خظرات جهل آمده است ، بیندیشد ، به عنوان نمونه رسول خدا(ص) می فرماید : در قیامت شش دسته اند که بدون حساب وارد جهنم می شوند ، یکی از آن شش دسته بادیه نشینان و دهاتی ها هستند که به خاطر جهلشان وارد جهنم می شوند . (بحار ، ج2 ، ص190 ، این حدیث از امیرالمؤمنین نقل شده است)

ج) به آیات و روایاتی که دربارة فضیلت علم آمده است ، بیندیشد .

2- جهل مرکب : جهل مرکب آنست که : انسان با وجود آنکه عالم نیست معتقد باشد که عالم است و به تعبیر دیگر نمی داند که نمی داند . در این جا یک سؤال پیش می آید و آن اینست که : چرا جهل مرکب از جهل بسیط زشت تر و خطرناک تر است ؟ در جواب باید گفت که : چون در جهل بسیط ، جاهل به جهل خود معترف بوده و خود را نیازمند به معلم و تحصیل می بیند ولی جاهل به جهل مرکب خود را غنی و بی نیاز از تحصیل دانسته و هیچگاه به سراغ علم و دانش نمی رود و اذا برای همیشه در آن جهلش باقی می ماند و در قیامت نیز طبق نظر حکمای بزرگ ، جهل مرکب است که باعث عذاب است نه جهل بسیط .

ابن یمین دربارة مبحث جهل شعری زیبا سروده است که می گوید :

آن کس که بداند و بداند که بداند         اسب خرد از گنبد گردون بجهاند

آن کس که بداند و نداند که بداند         بیدارش نمائید که بس خفته نماند

آن کس که نداند و بداند که نداند         لنگان خرک خویش به منزل برساند

آن کس که نداند و نداند که نداند         در جهل مرکب ابدالدّهر بماند

آن کس که نداند و نخواهد که بداند       خیف است چنین جانوری زنده بماند

 

منبع : اخلاقیات ، احکام ، معارف اسلامیجهل و انواع آن
برچسب ها : مرکب ,انسان ,بداند ,نداند ,بسیط ,تحصیل ,وارد جهنم ,امام صادق

غیبت و حرمت آن

:: غیبت و حرمت آن

تعریف غیبت

غیبت آن است که در غیاب و پشت سر مسلمانی ، نواقص و عیوب او را (خواه عیب در بدن یا در گفتار یا در اخلاق او باشد و خواه در اعمال متعلّق به دین و دنیای او) بازگو کنند ؛ بطوریکه اگر آگاه شود ناراحت گردد . از رسول خدا(ص) نقا شده است که فرمود : آیا می دانید غیبت چیست ؟ گفتند : خدا و رسول او داناترند ، فرمود : دربارة برادرت چیزی بگویی که اگر او آم را بشنود ، خوشش نیاید .

آیات و روایات دربارة غیبت

1-از یکدیگر غیبت نکنید ، آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده اش را بخورد ؟! حتماً این کار را زشت و ناپسند می شمارید و از مخالفت با خدا پرهیز کنید ، خدا توبه پذیر و رحیم است . (سورة حجرات ، آیة 12)

از این آیة شریفه چند نکته به دست می آید :

الف)مسلمان و برادر مذهبی مانند برادر نسبی است .

ب) آبرو و حیثیّت او همانند گوشت بدن او می باشد .

ج) سخن گفتن پشت سر او و آبرو و حیثیّت او را بر باد دادن ، همانند خوردن گوشت بدن اوست .

د) از اینکه او در مجلس حاضر نیست و از حملة ناجوانمردانة غیبت کننده غافل است و نمی تواند از خود دفاع نماید ،گویا بسان مرده ای است که مورد حمله قرار گرفته باشد .

2- «وَیلٌ لِکُلِّ هُمَزَةً لُمَزَه» وای بر هر غیبت کنندة عیبجویی . در این آیه «هُمَزَه» یعنی بسیار غیبت کننده و «لُمَزَه» یعنی سخت عیبجوی . (سورة همزه ، آیة1)

3- پیامبر اکرم (ص) می فرمایند : همه چیز مسلمان بر مسلمان دیگر حرام است ؛ خون ، مال و آبرویش . «یعنی بر مسلمان لازم است همانگونه که باید جان و مال مسلمان دیگر را حفظ کند ؛ شخصیت او را نیز حفظ نماید و با غیبت آبروی او را نبرد » . (محجة البیضاء ، ج5 ، ص251)

4- پیامبر اکرم (ص) می فرمایند : غیبت در نابودی و از بین بردن دین مسلمان ، به مراتب سریعتر و زودتر از بیماری خوره در بدن او ، مؤثر واقع می شود . (محجة البیضاء ، ج5 ، ص254)

5- امام صادق(ع) می فرمایند : غیبت بر همة مسلمانها حرام است و غیبت حسنات و نیکیهای انسان را می خورد آنگونه که آتش هیزم را . (جامع السعادات ، ج2 ، ص234)

6- خداوند به موسای کلیم فرمود : کسی که بمیرد درحالیکه از معصیت غیبت توبه کرده باشد ، آخر کسی است که وترد بهشت می گردد ولی اگر بمیرد در حالیکه اصرار بر غیبت کردن داشت ، اول کسی است که وارد جهنم می شود . (جامع السعادات ، ج2 ، ص235)

علل و اسباب غیبت

علمای علم اخلاق برای غیبت ، علل و عواملی را بیان کرده اند که آن علل ، شخص را وادار به غیبت دیگران می کند که ما به 6 مورد آنها اشاره می کنیم :

1-حسد ، یعنی حسادت نسبت به کسی ، انسان را وادار می کند که غیبت او را کرده تا بدینوسیله از وجاهت و شخصیت او بکاهد .

2- غضب ، یعنی ناراحتی و خشمگین شدن انسان نسبت به دیگری او را وادار می کند که در پشت سرش از نواقص و عیوب او بگوید .

3- تبرئه و تنزی خود ، یعنی گاهی با غیبت کردن دیگران می خواهد خود را مبرّا و خوب معرّفی نماید .

4- سرگرمی ، یعنی گاهی انسان به خاطر گرم نگه داشتن مجلس و خوشحال کردن و خنداندن اهل مجلس از دیگران غیبت می کند .

5- گاهی خلافی را از کسی دیده است به عنوان تعجّب و ناراحتی در بین مردم آن خلاف را نقل می کند در حالیکه اگر دلسوز است باید به خودش تذکر دهد نه آنکه در بین مردم نقل کند .

6- گاهی هم گرفتاری مخفی دیگران را به عنوان ترحّم و دوستی برای مردم نقل می کند .

مضرات غیبت

ضررها و مفاسدی که بواسطة غیبت پیدا می شود به دو بخش فردی و اجتماعی قابل قسمت است :

1-ضرر فردی : از نظر فردی اوّلاً بدگوئی و غیبت دیگری ظلم و ستم به برادر مؤمن و مسلمان به شمار می آید و ثانیاً غیبت کننده با غیبتش دین خود را نابود کرده و با دست خود ، خود را به هلاکت می اندازد .

2- ضررهای اجتماعی : الف) اجتماع آلوده به غیبت ، هرگز روی وحدت و یگانگی و صمیمیت و الفت را به خود نخواهد دید . ب) غیبت باعث بی اعتمادی مردم جامعه به همدیگ می شود . ج) بد گوئی پشت سرمردم ، آتش کینه و عداوت را دامن می زند . د) باعث می شود زشتی گناه در جامعه کم رنگ شود و گناه عادی شود . هـ) باعث ایجاد جرئت در شنوندگان ضعیف الایمان نسبت به گناه می شود

چند نکته دربارة غیبت

1-مسلمین باید توجه داشته باشند که غیبت منحصر به زبان نیست بلکه هر حرکت و اشاره و کنایه ای که باعث هتک حیثیّت شود و طرف راضی نباشد غیبت به حساب می آید .

2- همانگونه که غیبت کردن حرام است ، نشستن در مجلس غیبت و گوش کردن آن نیز حرام است ، لذا انسان باید مانع از غیبت شود و اگر نتوانست ، خود از مجلس خارج شود و اگر این هم میسّر نبود از تَهِ قلب و در دلش از این عمل ، منزجر و ناراحت باشد .

3- علمای علم اخلاق اکثراً معتقدند که اگر کسی خواست از معصیت غیبت توبه نماید باید از کسی که غیبتش را کرده است حلالیت بطلبد ، زیرا غیبت جزء حق الناس است و در حق الناس بخشش و آمرزش حضرت حق منوط به رضایت و عفو کردن شخصی است ؛ ولی بعضی از علما واجب ندانسته اند که غیبت کننده از غیبت شونده ، کسب رضایت کند ؛ زیرا گاهی کسب حلالیت منجرّ به مفسدة دیگری می شود .در این زمینه حدیثی را امام صادق (ع) از پیامبر اکرم(ص) نقل می کند که از حضرت سؤال می کنند که کفارة غیبت چیست ؟ حضرت فرمود : برای آن کس که غیبتش را کرده ای هرگاه به یادش افتادی از خداوند طلب مغفرت نما . (اصول کافی ، ج2 ، باب الغیبه)

منبع : اخلاقیات ، احکام ، معارف اسلامیغیبت و حرمت آن
برچسب ها : غیبت ,مسلمان ,کرده ,یعنی ,انسان ,مجلس ,غیبت کننده ,پیامبر اکرم ,معصیت غیبت ,غیبت توبه ,غیبت دیگران

مسئله محرم و نامحرم

:: مسئله محرم و نامحرم
 

محرم و نامحرم

 

تعریف

 

افراد جامعه به دو گروه «محرم» و «نامحرم» تقسیم می شوند . «محرم» کسی است که از بستگان درجة اول محسوب شود و ازدواج با او برای همیشه ممنوع است . مانند : پدر ، مادر ، خواهر ، برادر . محارم میتوانند با یکدیگر صحبت محبّت آمیز داشته باشند ، به چهره و موی یکدیگر نگاه بیندازند . دست دادن و دیده بوسی میان محارم مجاز است . «نامحرم» کسی است که معاشرت با وی محدودیت های شرعی و عرفی دارد و تنها با ازدواج ، این محدودیت ها برداشته می شود .

 

انواع محارم

 

محارم به سه گروه تقسیم می شوند : نسبی ، سببی و رضاعی .

1- نسبی (خویشاوندی) : یعنی کسانی که به واسطة خویشاوندی با انسان محرم می باشند . این گروه عبارتند از : پدر ، مادر ، فرزند ، خواهر ، برادر ، دایی ، عمو ، خاله ، عمه ، پدربزرگ ، مادربزرگ ، نوه ، خواهر زاده ، برادر زاده .

 

بنابراین دخترعمو ، پسرعمو ، دختردایی ، پسردایی ، دخترخاله ، پسرخاله ، دخترعمه ، پسرعمه گرچه از خویشاوندان هستند ، اما همگی نامحرم هستند . همچنین زن عمو و زن دایی برای مردان و شوهر خاله و شوهر عمه برای زنان نامحرم محسوب می شوند . فرزند خوانده نیز حکم فرزند حقیقی را ندارد و نامحرم محسوب می شود .

2- سببی : یعنی کسانی که به واسطة ازدواج به انسان محرم می شوند و عبارتند از : همسر ، مادر همسر ، پدر همسر ، داماد یا عروس ، همسر پدر (نامادری) و همسر مادر(ناپدری) .

 

این محرمیت ها در تمام موارد دائمی است (یعنی به عنوان نمونه ، محرمیت با مادرزن حتی پس از جدایی زن از شوهر از بین نمی رود) ، به جز زن و شوهر که در صورت طلاق و پس از گذشت عده ، به یکدیگر نامحرم می شوند .

 

تذکّر مهم : شوهر خواهر ، زن برادر ، خواهر زن و برادر شوهر همگی نامحرم اند . این را هم بدانیم که خواهر زن با وجود اینکه نامحرم است ولی ازدواج با او جایز نیست ، اما اگر همسر انسان فوت نماید یا طلاق صورت گیرد ، ازدواج با وی جایز خواهد بود .

3- رضاعی : یعنی کسانی که به واسطة شیر خوردن از یک مادر با یکدیگر محرم می شوند . اگر مادری بچة شیرخوارة دیگری را شیر دهد فرزند رضاعی آن مادر محسوب شده و علاوه بر محرمیت با آن مادر با نوزادانی که از آن مادر شیر خورده اند ، محرم می شود . البته این محرمیت فقط شامل طفل شیرخوار بوده و شامل برادر یا خواهر وی نمی گردد .

 

منبع : اخلاقیات ، احکام ، معارف اسلامیمسئله محرم و نامحرم
برچسب ها : مادر ,نامحرم ,خواهر ,محرم ,شوند ,شوهر ,نامحرم محسوب ,همگی نامحرم ,انسان محرم

قرائت قرآن و تدبّر در آن

:: قرائت قرآن و تدبّر در آن
 

برای انسان سالکی که در مسیر تزکیه و تهذیب قرار گرفته و می خواهد به ملأ اَعلی و مقصد اَسنی سفر کند ؛ توجّه و تمسّک به قرآن (شامل : خواندن ، تدبّر و عمل کردن به دستورات آن)امری ضروری و لازم است زیرا بدون تمسّک به قرآن ، رسیدن به مقصد یقیناً میسّر نخواهد بود . لذا رسول گرامی اسلام ، وسیلة هدایت و رسیدن به مقصد را بعد از خود ، تنها در دو چیز خلاصه کرده و فرمود که اکر به آن دو تمسّک نمائید ابداً گمراه نمی شوید . آن دو عبارتند از : قرآن و عترت . رسول خدا در هنگام خطذ گمراهی دستور داد که به قرآن پنا ببرید ، تا در فتنه ها و تاریکی زمانه راه را گم نکنید(کافی ، فضل القرآن ، حدیث 2) . بر همة مسلمانان و بخصوص بر انسانی که در طریق سیر و سلوک قرار کرفته است تمسّک به قرآن لازم و ضروری است ، زیرا ؛ اوّلاً : قرآن به فرمودة رسول خدا سفرة گسترده ای است که در آن انواع نِعَم الهی موجود بوده و همگان به استفاده از آن سفرة پربرکت دعوت شده و کسی را از حضور بر آن منع نمی کنند و یا به تعبیر دیگر ، ادبستانی است که همة انسانها برای تعلیم و تربیت بدانجا دعوت شده اند .

 

ثانیاً : در راوایات ، اهل بیت مراتب کمال انسان و درجات بهشت را به عدد آیات قرآن دانسته اند و انسان به هر قدر که در این عالم به درجات قرآن راه یافته و در خود پیاده کرده باشد به همان مقدار در بهشت برای او درجة تعیین می کنند . لذا به اهل بهشت می گویند : بخوان و بالا برو . اگر کسی حافظ قرآن بوده و همة مراتب قرآن را در خود پیاده کرده باشد در آنجا به بالاترین درجة بهشت راه پیدا خواهد کرد .

 

ثالثاً : در روایات و کلمات ائمّه اطهار ، قرآن به عنوان وسیلة نجات انسان از هلاکت و باعث هدایت او از ضلالت و داروی شفا بخش او از امراض روحی و سبب رهائی او از عذاب الهی دانسته شده است . امام علی (ع) در این مورد می فرماید : کتاب خدا را محکم بگیرید زیرا رشته ای محکم و نوری است آشکار و داروئی است شفابخش و سیراب کننده ای است که عطش تشنگان حقیقت را فرو می نشاند ، هرکس به آن تمسّک جوید ، او را نگاه می دارد و هرکس به دامنش چنگ زند ، نجاتش می دهد . (نهج البلاغه ، خطبة 156)   

 

و رابعاً : قرآن باعث نورانیّت دل و صفای ضمیر و شکوفایی قلب و وسیلة زدودن زنگ ها از اعماق دل و برداشتن حجابها از چهرة جان و سبب پیدایش چشمه های جوشان علم و معرفت و جریان آب زلال حکمت از قلب بر زبان است و خلاصه تنها راه رسیدن به مقام والای انسانیّت ، توجه به قرآن و عمل به فرامین آن دانسته شده است . چنانکه قرآن کریم می فرماید : ای مردم عالم نامه ای که همه اش پند و اندرز و شفای دلهای شما و هدایت و رحمت بر مؤمنان است از جانب خدا برای نجات شما آمد . (سورة یونس ، آیة 57)

 

تذکّر

 

باید توجّه داشت که مقصود از تمسّک به قرآن که باعث نجات از عذاب ألیم است ؛ تنها خواندن و قرائت قرآن و حتّی حفظ کردن عبارات آن نیست گرچه قرائت قرآن نیز بسیار ارزنده و مفید است که خود دستور فرموده است که : فَاقرَء, ما تَیَسَّرَ مِنَ القُرآن (قرآن را هرقدر می توانید بخوانید) . و یا طبق بعضی از روایات نگاه کردن به خطّ قرآن نیز ثواب دارد ، ولی آنچه که باعث نورانیّت دل و صفای ضمیر است ، تدبّر و تأمّل در آیات قرآن و درک مضامین و سپس عمل به فرامین آن و به تعبیر دیگر پیاده کردن قرآن در جان خود و قرآن مجسّم شدن است .    

 

منبع : اخلاقیات ، احکام ، معارف اسلامیقرائت قرآن و تدبّر در آن
برچسب ها : قرآن ,تمسّک ,انسان ,بهشت ,باعث ,دانسته ,قرائت قرآن ,صفای ضمیر ,باعث نورانیّت ,کرده باشد ,آیات قرآن

خمس

:: خمس

خمس چیست ؟

خمس در لغت به معنای یک پنجم و در اصطلاح شرعی به معنای جداکردن یک پنجم از مازاد درآمد سالیانه و پرداخت آن به امام معصوم است . امام نیز آن را در موارد معیّن شرعی به مصرف می رساند .در زمان غیبت که به امام معصوم دسترسی نیست ، مسئولیّت وجوه شرعی بر دوش جانشینان عام وی ، یعنی ولیّ فقیه یا مراجع تقلید است .

خمس و زکات در حقیقت پرداخت قسمتی از همان مالی است که خداوند متّعال به انسان عنایت نموده و جهت رفع نیاز های جامعه به کار گرفته می شود . بنابراین ؛ انجام این وظیفه نه تنها منّتی بر خدا و رسولش نیست ؛ بلکه لطفی از سوی پروردگار است که موجب رفع فقر ، کاهش فاصلة طبقاتی ، رشد جامعه ، پاکی مال و روح انسان ها می شود .

تصرّف در مالی که به آن خمس تعلّق گرفته جایز نیست و قبل از هرگونه تصرّف باید خمس آن را جدا نمود . همین طور در مورد ارث ، در صورتی که مشمول پرداخت خمس باشد ، قبل از تقسیم بین ورثه باید خمس آن محاسبه و پرداخت گردد .

مصرف خمس

مطابق دستورات الهی ، نیمی از خمس ، سهم امام معصوم و نیم دیگر سهم سادات فقیر است . سهم امام صرف نیازهای جامعه و مصالح اسلام و مسلمین ، مانند ساخت مسجد و مراکز دینی ، تربیت مبلّغان دینی و امور فرهنگی می شود . سهم دیگر متعلّق به سادات نیازمند است ؛ چون خداوند برای تکریم و عزّت پیامبر و ذرّیّه و فرزندانش ، دریافت صدقه و زکات را بر آنان حرام کرده است که البتّه فقط به اندازة احتیاج سالانه به آنان پرداخت می شود . در هر دو مورد ، خمس باید توسّط حاکم شرع (ولیّ فقیه یا مرجع تقلید) یا تحت نظر وی و با اجازة ایشان مصرف شود .

موارد تعلّق خمس

خمس ، به هفت مورد تعلّق می گیرد . آن هفت مورد عبارتند از :

1-منفعت کسب  2- معدن  3- گنج  4- مال حلال مخلوط به حرام  5- جواهری که به واسطة غوّاصی یعنی فرورفتن در دریا به دست می آید  6- غنیمت جنگ  7- زمینی که کافر ذمی از مسلمان بخرد .

*** برای توضیح بیشتر دربارة این هفت موضوع به رسالة توضیح المسائل از مسألة 1635 به بعد مراجعه کنید .

"صلوات"

منبع : اخلاقیات ، احکام ، معارف اسلامیخمس
برچسب ها : پرداخت ,امام ,مورد ,تعلّق ,جامعه ,معصوم ,امام معصوم ,ولیّ فقیه

زکات

:: زکات
 

معنای زکات

 

کلمة زکات در زبان عربی دو معنا دارد : 1- زیاد شدن ، 2- پاک شدن . اصطلاح زکات در فقه اسلامی به معنای جدا ساختن بخشی از اموال و پرداخت آن به نیازمندان و صرف در امور خیر است . پرداخت زکات مانند جداکردن شاخه های زائد از درخت ، موجب پربار شدن آن می گردد . هم چنین سبب پاک شدن مال به سبب ادای حق محرومان می شود .

 

اهمیت و فایدة زکات

 

پیامبر اکرم می فرماید : هنگامی که مردم از پرداخت زکات خودداری کنند ، زمبن نیز برکت خویش را دریغ می کند از محصولات کشاورزی ، میوة درختان و معادن گوناگون . (کافی ، ج2 ، ص374)

 

امام باقر می فرماید : اهمیت زکات آن قدر زیاد است که بدون پرداخت آن ، نماز انسان مقبول حق واقع نمی شود . (کافی ، ج3 ، ص506)

 

امام صادق می فرماید : فقیری گرسنه نماند مگر به خاطر کوتاهی مردم در ادای زکات ؛ و مالی در خشکی یا دریا از بین نرفت مگر به سبب پرداخت نکردن زکات . (من لا یحضره الفقیه ، ج2 ، ص7)

 

پرداخت زکات مانند سایر انفاق ها ، غیر از غیر از آثار مادی ، یعنی سیر کردن گرسنگان و رفع حاجت نیازمندان ، آثار معنوی دیگری نیز به همراه دارد ؛ برکت یافتن مال ، حفظ دلرایی از بلا ، پاکیزگی روح و توفیقات معنوی .

 

موارد تعلق زکات مالی

 

زکات بر نُه چیز واجب است :

 

الف) غلّات و محصولات کشاورزی : 1- گندم    2- جو    3- خرما    4- انگور (کشمش و مویز)

 

ب) دام ها : 5- شتر    6- گاو    7- گوسفند

 

ج) سکّه ها (نَقدَین) : 8- طلا    9- نقره

 

حدّ نصاب در زکات

 

زکات اموال مذکور در صورتی واجب است که به حدّ معین یا تعداد خاصی برسد ، که به آن حد نصاب می گویند . و اگر کمتر از آن باشد ، زکاتش واجب نیست . هر یک از این اموال نه گانه حدنصاب های خاص خود را دارد .

 

نوع

نصاب اول

میزان زکات

نصاب دوم

میزان زکات

نصاب سوم

میزان زکات

نصاب چهارم

میزان زکات

گوسفند

40 رأس

یک گوسفند

121 رأس

دو گوسفند

201 رأس

سه گوسفند

301 رأس

4 گوسفند

شتر

5 نفر

یک گوسفند

10 نفر

دو گوسفند

25 نفر

پنج گوسفند

26 نفر

یک شتر دو ساله

گاو

30 رأس

یک گوسالة دوساله

40 رأس

یک گوساله سه ساله

60 رأس

دو گوسال دو ساله

-

-

گندم ، جو

خرما

کشمش

850

کیلوگرم

 

یک دهم در صورت آبیاری به صورت دیمی یا قنات ، یک بیستم در صورت آبیاری با دست یا چاه .

سکة طلا

15 مثقال

یک چهلم

سکة نقره

105 مثقال

یک چهلم

 

مصرف زکات

 

زکات در هشت مورد مصرف می شود . که آن هشت مورد عبارتند از :

 

1-فقرا : فقیر فردی است که در اثر نداشتن کتر دائم ، یا پیشامد های ناگوار زندگییا کثرت افراد تحت تکفّل ، دچار کمبود درآمد است و امکان پرداختن به کار بهتر را نیز ندارد .

 

2- مساکین : مسکین فردی است که به عللی مانند ؛ نقص عضو ، بیماری یا پیری ، خانه نشین شده و قدرت کسب سالانة خود و خانواده اش را ندارد .

 

3- عاملان : کسانی هستند که کأمور گرفتن ، نگهداری و محاسبة زکات اند . سهمی از زکات به عنوان حق الزّحمه به آنان پرداخت می شود .

 

4- ایجاد الفت : قسمتی از زکات به کفّار و مسلمانانی که عقایدشان ضعیف است اعطا می شود تا علاقهمند به اسلام شده و با دشمنان متحد نشود .

 

5- آزادی بندگان : در صورت وجود انسان های دربند یا یرده ، سهمی از زکات جهت رها نمودن آنان از بند و اسارت پرداخت می شود .

 

6- بدهکاران : از دیگر مصارف زکات ، پرداخت بدهی و قرض افرادی است که براثر ورشکستگی (نه از روی سستی و کوتاهی)

 

، قادر بر پرداخت بدهی خود نیستند .

 

7- در راه خدا : هرچه مربوط به مصالح عمومی جامعه و مسلمانان بوده و نیز هرچه موجب اعتلای اسلام و از بین رفتن فتنه و فساد از حوزة اسلام می شود ، از این قِسم محسوب می شود .

 

8- در راه ماندگان : به مسافرانی که به علتی در غربت دچار بی پولی شده اند ، زکات به مقداری که آنها را به مقصد برساند پرداخت می شود .

 

*تذکر : صدقه بر دو نوع است : واجب و مستحب . غیر سیّد نمی تواند به سیّد زکات دهد . ولی پرداخت صدقة مستحبی به سادات اشکال ندارد .

 

زکات بدن (فطریه)

 

این نوع از زکات ، بنا بر روایات ، متمّم ماه مبارک رمضان است . مسلمانان مقارن با فرارسیدن عید فطر و به پاس نعمت سلامتی و توفیق روزه داری ، مقداری گندم یا خرما به نیازمندان می دهند تا آنان نیز در این روز بزرگ عیدی بگیرند .

 

مقدار زکات فطره : به ازای هر نفر ، سه کیلوگرم گندم یا برنج یا خرما یا هر غذای متداول منطقه یا بهای آن به نیازمندان مؤمن تعلق می گردد . فطریة غیرسادات نیز به سادات فقیر تعلق نمی گیرد .

 

زمان پرداخت : از غروب شب عید تا ظهر روز عید فطر . کسانی که امکان حضور در نماز عید را دارند ، پیش از نماز عید باید آن را بپردازند یا از مال خود کنار بگذارند .

 

شرایط وجوب : افرادی که فقیر نیستند ، واجب است فطریة خود و افراد تحت تکفل (نان خور) خویش ، حتی نوزاد را پرداخت نمایند . کسی که فطریه اش بر دیگری واجب است ، از عهدة وی ساقط می شود ، حتی اگر غَنی باشد . اگر بداند که سرپرست خانواده یا میزبان ، زکات وی را نپرداخته یا فراموش کرده ، پرداخت زکات بر وی واجب نیست ، هرچند احتیاط مستحب این است که به جای آنها پرداخت کند .

 

منبع : اخلاقیات ، احکام ، معارف اسلامیزکات
برچسب ها : زکات ,پرداخت ,واجب ,نصاب ,صورت ,میزان ,پرداخت زکات ,میزان زکات ,زکات نصاب ,صورت آبیاری ,پرداخت بدهی

تهجد و نافله شب

:: تهجد و نافله شب
یکی از بهترین عوامل کمال و سریعترین وسیله برای رسیدن به مقصد ، بیداری در سحرها و راز و نیاز با حضرت حق و خواندن نماز شب است . لذا از هر انسانی به مقصد رسیده ای ، دستورالعملی برای طیّ طریق الهی و رسیدن به مقام قرب میخواهی ، قبل از هر دستوری سخن از بیداری سحر و نماز شب و مناجات آن ساعت را گوشزد می نماید .

روایات

 

رسول خدا می فرماید : اشراف امّت من دو دسته اند : حاملین قرآن و یاران شب . (من لا یحضره الفقیه ، باب نوادر)

 

امام صادق (ع) فرمود : بر شما باد نماز شب ؛ زیرا نماز شب سنّت پیامبرشما ، روش صالحین شما ، و برطرف کنندة مرض از اجساد شما است . (من لا یحضره الفقیه ، باب 37 ، حدیث 4)

 

شخصی به محضر امام علی رسید و عرضه داشت که من از نماز شب محروم هستم ، چرا توفیق خواندن نماز را ندارم ؟ حضرت فرمود : تو کسی هستی که گناهت تو را به بند کشیده است .

 

دستور نماز شب

 

در کیفیت نماز شب دستورات گوناگونی داده است که ما به آسان ترین آنها اشاره می کنیم : نماز شب یازده رکعت است که ده رکعت آن به صورت دو رکعتی و یک رکعت آن به صورت یک رکعتی خوانده می شود . چهار تا دو رکعتی به نیت نافلة شب و یک نماز دو رکعتی به نیت نماز شفع و یک نماز یک رکعتی به نیت نماز وتر خوانده می شود . بهتر است در نماز وتر بعد از حمد و سوره ، مَعوذتَین گوید یعنی سورة فلق و ناس را هم بخواند و در قنوت هر دعائی را بخواند کافیست ولی بهتر است قنوت را طولانی کند و به این کیفیت که گفته می شود ، عمل کند :

 

1- ابتدا هفت مرتبه بگوید : هذا مَقامُ العائِذَبُکَ مِنَ النّار .

 

2- چهل نفر از مؤمنین را دعا کند بدین صورت که بگوید : اَللّهُمَ اغفِر شهید بهشتی یا دیگران تا چهل نفر .

 

3- هفتاد مرتبه بگوید : اَستَغفِرُ اللهَ رَبّی وَ أتوبُ إلَیه .

 

4- سیصد بار بگوید : العفو ، العفو و ...

 

وقت نماز شب از نیمة شب است تا اذان صبح ، هرچه به اذان صبح نزدیکتر باشد بهتر است ، اگر چهار رکعت آن را در شب بخواند و اذان صبح گفته شود بقیه را می تواند بعد از اذان صبح بخواند . 

 

منبع : اخلاقیات ، احکام ، معارف اسلامیتهجد و نافله شب
برچسب ها : نماز ,رکعتی ,اذان ,بگوید ,بخواند ,رکعت ,مرتبه بگوید ,یحضره الفقیه ,خواندن نماز

دروغ

:: دروغ
 

دروغ

 

یکی دیگر از کوانع کمال که با وجود آن یقیناً انسان قدرت پرواز به سوی ملکوت را نخواهد داشت ، دروغ و خلاف واقع سخن گفتن است و در بینش الهی از گناهان کبیره و از مهلکات یقینیّه است که دروغگو ، اهل نجات نخواهد بود .

 

تعریف دروغ

 

دروغ ، خبر دادن از چیزی است بر خلاف آنچه که در واقع است ، مثلاً بگوید فلانی چنین می گفت درحالیکه آن کس چنین نگفته است . در حقیقت معنا و مفهوم دروغ بر کسی پوشیده نیست تا نیاز به تعریف داشته باشد .

 

علل و عوامل دروغ

 

علمای علم اخلاق برای دروغ علل و عواملی را نقل کرده اند که آنها باعث می شوند که شخص وادار به دروغ گردد که اگر آن علل و عوامل از باطن جان انسان قلع و قمع شود عملاً دروغ ریشه کن خواهد شد .

 

  1. عداوت و دشمنی : یعنی انسان به خاطر دشمنی که با دیگری دارد چه بسا دربارة او یا به خود او دروغ می گوید تا شاید از این طریق بتواند دشمن خود را از پا درآورده و یا از آبرویش بکاهد .

  2. حسد : به خاطر حسادتی که نسبت به دیگری دارد به او یا دربارة او به دیگران دروغ می گوید .

  3. غضب : یعنی در حالتی که از کسی ناراحت است از شدت غضب دروغ می گوید و اگر این حالت غضب ، برای او نبود سخن خلاف واقع نمی گفت .

  4. حبّ مال : به خاطر طمع به مال دنیا و دوستی و دلبستگی به آن ، دروغ می گوید تا بدینوسیله مال بیشتری به چنگ آورد .

  5. عادت : انسان ممکن است به خاطر معاشرت با دروغ گویان ، عادت کند بدون هیچ نفعی و یا دفع ضرری ، دروغ بگوید .

 

اگر کسی با دقت به این عوامل نظر کند می فهمد که ریشة همة انها یک چیز است و آن هم حبّ دنیا و دلبستگی به متاع فانی آن است ؛ لذا اگر انسان کوشش کند آنرا از دلش خارج نماید این علل نیز از بین می رود ، و در نتیجه دروغی تحقّق پیدا نمی کند .

 

دروغ مصلحتی

 

قبح محرمات الهی گاهی ذاتی و گاهی عرضی است ، حرمت دروغ از قسم دوم است یعنی دروغ به خاطر مفاسدی که در اجتماع به بار   می آورد حرام گردیده است . لذا اگر دروغ در جایی باعث فساد و تباهی نبوده بلکه مایة صلاح و وسیلة نجات باشد آنجا دروغ گفتن مجاز است . از روایات اسلامی و کلمات فقها و دانشمندان استفاده می شود که در سه یا چهار مورد دروغ گفتن مجاز است که ما به عنوان نمونه به چند مورد اشاره می کنیم :

 

  1. در موقع اضطرار و ناچاری : مانند آنکه ضرری متوجه جان یا مال یا آبروی کسی گردیده است که برای دفع آن چاره ای از دروغ گفتن نباشد .

  2. در صورتی که قصد اصلاح و سازش میان دو مسلمان و یا دو جمعیت از مسلمانان را داشته باشد .

  3. در جنگها ، حیله و نیرنگ با دشمن جایز است انسان به دشمن دروغ بگوید و بدینوسیله بر دشمن غلبه کند .

  4. در مورد وعده هایی که مرد به زنش یا به مطلق خانواده می دهد و قادر نیست حاجتشان را برآورده سازد تا بدینوسیله صفا و صمیمیت را بیشتر کند .

 

چند حدیث دربارة دروغ

 

امیر المؤمنین فرمود : هیچ بنده ای طعم و مزة ایمان را نمی چشد مگر آن که دروغ را ترک نماید ، چه شوخی باشد و چه جدی .( از اصول کافی ، ج 2 ، باب الکذب ، حدیث 11 )

 

امیر المؤمنین فرمود : هیچ زشتی ، زشت تر از دروغ نیست .  (بحار ، ج 72 ، ص 259)

 

علی (ع) فرمود : عادت کردن به دروغ موجب فقر است .  (بحار ، ج 72 ، ص 261)

 

علی (ع) فرمود : از دوستی با دروغگو بپرهیز ، زیرا او همچون سراب است که دور را بر تو نزدیک و نزدیک را از تو دور می سازد. (نهج البلاغه ، حکمت 38)

 

از رسول اکرم پرسیدند : آیا ممکن است انسان با ایمان ، ترسو باشد ؟ فرمود : آری . باز پرسیدند : آیا ممکن است مؤمن بخیل باشد ؟ فرمود : آری . پرسیدند : آیا ممکن است کذاب و دروغگو باشد ؟ فرمود : نه .  (بحار ، ج 72 ، ص 262)

 

رسول خدا فرمود : از دروغ اجتناب کنید زیرا دروغ انسان را به کارهای زشت وامی دارد و کارهای زشت نیز انسان را به جهنم می کشاند .  (بحار، ج 72 ، ص 263)

 

رسول خدا فرمود : انسان کاذب دروغ نمی گوید مگر به خاطر پستی نفس خویش .  (بحار ،  ج 72 ، ص 262)

 

امام عسگری فرمود : تمام پلیدی ها در اتاقی قرار داده شده است و کلید آن دروغ است . (بحار ، ج 72 ، ص 263)

 

امام باقر فرمود : دروغ ویران کنندة ایمان است .  (کافی ، ج 2 ، باب الکذب ، حدیث 4)

 

امام صادق(ع) فرمود : در روز قیامت از هر دروغی بازخواست می شود ، مگر در سه کذب : اول دروغی که در حال جنگ به عنوان تاکتیک جنگی به کار رود ، دوم دروغی که برای اصلاح بین دونفر به کار برده شود و سوم وعده ای که به خنواده اش داده و قصد انجام آن را ندارد. (کافی ، ج 2 ، باب الکذب ، حدیث 18)

 

امام صادق فرمود : دروغ مذموم است مگر در دو مورد : اول در دفع شرّ ظالمین و دوم در اصلاح بین دو نفر که با هم اختلاف دارند . (بحار ، ج 72 ، ص 263)

 

منبع : اخلاقیات ، احکام ، معارف اسلامیدروغ
برچسب ها : دروغ ,فرمود ,انسان ,خاطر ,بحار ,گوید ,دروغ گفتن ,المؤمنین فرمود ,فرمود دروغ ,امام صادق ,امیر المؤمنین ,امیر المؤمنین فرمود

عجب و خودخواهی

:: عجب و خودخواهی
 

عجب و خود خواهی

 

یکی از صفات بسیار خطرناکی که متأسفانه بیشتر در انسان های به ظاهر وارسته ، ظاهر می شود ، عجب و خودخواهی است . این صفت رذیله از صفات قلبی و از گناهان جوانحی است .خداوند می داند که گناهی که از اعضاء و جوارح انسان سر می زند برای او بهتر است از عجب که از گناهان قلبی است ، زیرا گناهانی که از جوارح انسان صادر می شود به راحتی می توان آنهارا به وسیلة توبه و عبادات و طاعات از بین برد ولی عجب از صفات نفسانی است که ازاله و از بین بردن آن به آسانی میّسر نبوده و آثار سوء آن نیز در افساد و حبط اعمال صالحة مؤمن بیش از گناهان دیگر است .

 

تعریف عجب

 

برای عجب تعریفات بسیار شده است ئلی ما در اینجا به سه مورد از آها اشاره می کنیم :

 

الف) عجب ، آن است که انسان خود را به خاطر کمالاتی که در خود سراغ دارد ، بزرگ بشمارد ، اعم از آنکه واقاً واجد آن کمالات باشد یا خیال کند که واجد کمال است .

 

ب) عجب آن است که انسان صفت یا نعمتی را که دارد بزرگ شمرده و از منعم آن غافل باشد .

 

ج) علامه مجلسی فرمود : عجب برزگ شمردن عمل خود است در حالی که از خ.د و عملش راضی بوده به نحوی که خود را مقصّر نداند بلکه به خاطر ایمان و عمل صالحی که دارد بر خدای بزرگ منّت گذارد .

 

درجات عجب

 

درجات عجب را با گفتن حدیثی شرح می دهیم :

 

شخصی به نام علی بن سوید می گوید از موسی بن جعفر (ع) از عجبی که عمل را فاسد می کند ، پرسش نمودم و حضرت فرمود : «خودبینی چند درجه دارد ، بعضی از آن درجات آن است که کردار زشت بنده به نظرش نیکو جلوه کند و آن را خوب بپندارد و از آن خوشش آید و گمان کند که کار خوبی می کند . بعضی از درجاتش این است که بنده به پروردگار خود ایمان آورد و بر خدای بزرگ منت گذارد در صورتی که خدا را بر او منت است که به ایمانش هدایت فرموده است ».

 

علامت عجب

 

اگر انسان بخواهد خود را بیازماید که آیا این صفت رذیل هدر او است یا نه می تواند در حال خود نظر کند و ببیند که آیا برای دیگران شخصیت قائل هست یا نه ؟ اگر تنها به خود می اندیشد و برای رأی و فکر دیگران ارجی قائل نیست بداند که عجب دارد .

 

مفاسد دنیوی و اخروی عجب

 

مفاسد د نیوی عجب بسیار است که ما به برخی از آنها اشاره می کنیم :

 

الف) شخصی که عجب دارد چون بری دیگران ارزش قائل نیست از علم دانشمندان محروم می شود . چنانکه امام علی فرمود : عجب مانع زیادی علم می شود .

 

ب) در اثر خودخواهی و خودبینی ، طبیعی است که عامّة مردم نسبت به او ناراحت شده و حالت بی اعتنایی می گیرند . چنانکه امام هادی فرمودند : کسی که از خود راضی باشد ، غضب کنندگان بر وی بسیار هستند .

 

ج) عجب همیشه انسان را از حقیقت و واقعیت دور نگه داشته و در نتیجه از مواهب و فیوضات حضرت حق نمی تواند استفاده کند . چنانکه حضرت عیسی با یکی از حواریون خود مسافرت کرده تا به نزدیکی دریا رسید ، عیسی با عزمی راسخ نام پروردگار عالم را برده و روی آب حرکت کرد ، آن جوان نیز که همراه حضرت بود نام خدا را با عظمت برده و همراه عیسی بر روی آب حرکت کرد ولی هنگام حرکت در دریا ، عجب او را فراگرفت و به خود بالید که عیسی چه فضیلتی بر من دارد ؟! به محض خطور چنین تصوری در آب فرورفته و فریاد استغاثه اش بلند شد ، حضرت او را نجات داد و فرمود : «این نبود مگر به خاطر عجب تو . اگر توبه کنی دو مرتبه به مقام اول باز می گردی» . جوان توبه کرد و به مقام خود بازگشت .

 

د) کسانی که خودخواه هستند و عجب دارند غالباً با شکست رو به رو بوده و خواهند بود . 

 

مفاسد اخروی آن نیز بسیار است ولی ما به دوتای آنها اشاره می کنیم :

 

الف) عجب باعث تسلط شیطان بر انسان است چنانکه در حدیث وارد شده است که : روزی موسی کلیم الله از ابلیس پرسید کدام گناه از گناهان است که اگر فرزندان آدم مرتکب آن شوند تو بر آنان مسلط می گردی ؟ گفت همگامی که عجب پیدا کرده و اعمال خود را کثیر و گناه خود را کوچک بشمرند .

 

ب) عجب اعمال انسان را فاسد می کند و از جمله مهلکات است که انسان را به هلاکت میرساند و چون حالت خودخواهی در شخص وجود دارد حاضر نمی شود که به عیب خود توجه پیدا کند . چنانکه قرآن کریم می فرماید : ای پیامبر ما به امت بگو آیا می خواهید شما را به زیانکار ترین مردم آگاه سازم ؟ زیانکارترین مردم کسانی هستند که عمرشان را فانی کرده اند و به خیال خود کار نیک انجام می دهند .

 

علاج عجب

 

اگر کسی بخواهد در مقام معالجة خود برآید و جان خود را از این مرض مهلک نجات دهد ، علمای علم اخلاق راههایی را برای علاج این مرض روحی بیان کرده اند که می توان آن را به راه اجمالی و راه تفضیلی نامگذاری کرد :

 

  1. راه اجمالی

 

راه اجمالی آن است که انسان دربارة خود و ابتدا و انتهای خود بیندیشد و ببیند که از کجا آمده و سرانجام کارش به کجا منتهی می گردد « ابتدا کارش نطفه ای گمدیده بود که با انتقال از صلب پدر و قرار گرفتن در رحم مادر هردوی آنها احتیاج به طهارت دارند و تا هنگامی که خود را از آن پلیدی و آلودگی به وسیلة غسل یا تیمّم تطهیر نکنند حق نماز خواندن یا حق ورود به مسجد را ندارند . منتهای امرش نیز پس از خروج روح از جسم ، مرداری بدبو و متعفّن است که اگر به سرعت در زیر خاک دفن نشود پس از چندی آنچنان می گندد که حتی فرزندان او رغبت دفن او را نمی کنند .

 

  1. راه تفصیلی

 

راه تفضیلی علاج این مرض این است که انسان به دنبال علل و عوامل این صفت برود و ببیند چه چیز او را وادار به عجب نموده است .

 

انسان در مواردی مانند : علم ، مال و ثروت ، عبادت ، زیبایی و ... ممکن است دچار عجب شود . که ما راه های علاج عجب در چند مورد را توضیح می دهیم .

 

راه علاج عجب در عبادت : اگر کسی از کثرت عبادتش عجب پیدا کرد ، به خود بگوید تو هرچه که عبادت کنی به پایة شیطان نمی رسی زیرا او به تعبیر مولی علی شش هزار سال خدا را عبادت کرده ولی به خاطر یک تکبر و غرور و حالت خودخواهی همة آن عبادات را یکجا باطل کرده و مورد لعن حضرت حق قرار گرفت .

 

راه علاج عجب به مال و ثروت : اگر به خاطر مالی که دارد و یا قدرت و سلطه ای که بر دیگران دارد این حالت برای او پیدا شده است به فکر دارایان و قدرتمندان گذشته بیفتد که چه بسا افرادی که به مراتب قدرت و ثروتشان بیش از او بوده ، خداوند آنان را هلاک کرده و اثری از آنان در عالم باقی نمانده است . چنانکه قرآن کریم همین نصیحت را به قارون کرد که آنقدر به خود نبال و در برابر موسی مخالفت مکن ، به قدرت و ثروتت مغرور مباش که دیگران قبل از تو بودند و هلاک شدند و اثری از آنان نیست . (سورة قصص ، آیة 78)

 

راه علاج عجب به علم : اگر حالت عجب به خاطر علمی که دارد برای او پیدا شده است : اولاً اگر خدا بخواهد با یک بیماری همة علم او را می گیرد . چنانکه آیت الله شیخ مرتضی حائری یزدی رحمة الله علیه می فرمود : یکی از علمای بزرگ قم به سبب مرض «حصبه» تمام معلومات خود را از دست داده بود و حتی گاهی راه منزل خویش را نیز فراموش می کرد . ثانیاًً : علم بدون عمل هیچ فایده ای ندارد . چنانکه امام علی میفرماید : ثمره و محصول علم ، عمل کردن به آن است . ثالثاً : هیچ گاه علم انسان به اندازة شیطان نمی شود در حالیکه شیطان گمراه شد .

 

راه غلاج عجب به خانواده و فامیل : اولاً : در روز قیامت خانواده انسان را رها میسازد و هرکس به دنبال تجارت حود می باشد . چنانکه رسول خدا میفرمایند : «با اعمالتان به سوی من بیایید نه با حسب و نسبتان (تفسیر برهان ، ج 13 ، ص 120) . ثانیاً : در قامت به اعمال ما نگاه می کنند نه به خانواده یمان .

 

راه علاج عجب به زیبایی و جسم : اگر جمال و زیبایی انسان باعث عجب تو شد ، بداند که در بینش الهی آنچه که مهم است سیرت اوس نه صورتش . خلاصه این صورت زیبا روزی فرا می رسد که با کرمها همراه بوده و خوراک مار و مور خواهد شد و به خاکستری تبدیل خواهد گردید و از بین خواهد رفت .

 

چند حدیث

 

  1. امام حسین (ع) می فرمایند : هرکس را خودبینی فراگیرد ، هلاک شود . (کافی ، جلد 2 ، ص 236)

  2. امام باقر (ع) می فرمایند : سه چیز از مهلکات است : بخلی که اطاعت شود ، هوا و هوسی که پیروی شود و عجب انسان به نفس خود . (بحار ، ج72 ، ص314)

  3. عجب گیاهی است که بذر آن کفر ، زمین آن نفاق ، آب آن تعدی و تجاوز ، شاخه های آن جهل ، برگهای آن گمراهی و میوة آن لعنت و خلود در آتش جهنم است . لذا هر کس که عجب اختیار کند ، در جان خود بذر کفر پاشیده و تخم نفاق کشت کرده است و چنین کشتی ناچار چنان ثمر و میوه را خواهد داشت . (بحار ، ج 72 ، ص 320)

 

منبع : اخلاقیات ، احکام ، معارف اسلامیعجب و خودخواهی
برچسب ها : انسان ,چنانکه ,کرده ,علاج ,حضرت ,خاطر ,چنانکه امام ,حالت خودخواهی ,قرآن کریم ,چنانکه قرآن ,آنها اشاره